[ هَم دَمــَم ]

زودتر تموم شو فروردین!

برو اولین ماه پرچالش و دردناک سال...

هر ساعتت مثل یه سال گذشت و حالا تو آخرین لحظاتت من تسلیم شدم

تسلیم همه ترس ها و اتفاقاتی که فکرش هم برام سخت بود چه برسه به

تجربه کردنش...

حس میکنم تموم شدم... ته کشیدم...

تلاش هایی که برای بلند شدن انجام میدم بی فایده است

دوقدم با عزیزانم همراهی میکنم و بعد به معنای واقعی دچار فروپاشی!

برای اینکه ترکش های این اتفاق به اطرافیانم نخوره خودمو میکشونم

یه گوشه، کنج کتابخونه قدیمی، و سعی میکنم فکر و ذهن رو به هرجایی

وصل کنم جز خونه! جز اتفاقات خوشی که برای من انگار نیست!

عذاب وجدان این همراهی نکردن گلوم رو چسبیده

ولی جز بغض و اشکی که از گوشه چشمم میریزه اثر دیگه ای نداره...

+ تاريخ پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۳۱ساعت 11 نويسنده |