[ هَم دَمــَم ]

بی خوابی زده به سرم...

با اینکه از صبح زود هم بیدار بودم ولی نمی تونم بخوابم

روی ایمیل پیام آنلاین شدن مقاله اومده

جالبه که پارسال هم تو همین تاریخ اومد

اصن یاد همین ماجرا افتادم رفتم صفحه چت واتس آپ با استادخان رو

دیدم... بهش خبر داده بودم این اولین مقاله ای که اسم من به عنوان یه

نویسنده دیده میشه...

چقدر امید می‌دادیم که کارها درست میشه

دانشگاه و پذیرش استادخان... مشکلات اداری من ...

سردرگمی از تک تک حرفام مشخص بوده چون یه آدم جدید وارد زندگیم

شده بود و من نمی دونستم وسط مشکلاتم باید با اون ماجرا چه کنم!

از من به عنوان یه دختر عاقل که میدونه داره چیکار میکنه حرف زده بود

فقط برام عجیبه چطوری تو چندهفته همه چی تغییر کرد؟!

انگار همه اتفاقات پارسال روی دور تند بود

انگار عجله اون آدم و سردرگمی و دلباختگی همه کنارهم اومدن تا اجازه

فکر کردن ندن...

روزهای خوب رو های بد بدون وقفه پشت سرهم میومدن و من گیج گیج

برعکس امسال و همه ماه هایی که گذشته... روزها میگذره اما طولانی!

انگار زبونم تازه باز شده...

+ تاريخ شنبه ۱۴۰۱/۰۸/۲۱ساعت 1 نويسنده |