توصیه به نوشتن رو عملی نکردم
حتی اینجا هم درست و حسابی نمی نویسم
می خوام روی کاغذ باطله بنویسم و بعد بندازم دور که نبینمش...
احتمالا فردا بعد کلاس برم کافه کنار آب و کارهام رو انجام بدم.
هم باید کارهای دانشجوها رو سر و سامون بدم هم رسیدگی خودم
دنبال کافه های آروم یا هرجای دنجی که بشه کار کرد می گردم...
از استادخان میس کال داشتم میگه میخواستم خبر جدید بگیرم
گفتم هیچی نیست گفت ناامید نشو اینا همینطوری پیش میرن
گفتم امیدی ندارم ولی کاش همینی باشه که میگین!
انگار پنچر شدم باز... دلم میخواد دانشگاه خبر بده و کارام درست بشه
با همه ترس و اضطراب و نگرانی که هست اما این راه رو می خوام
مهاجرت یه تغییر بزرگ که من بهش نیاز دارم
اما بازم میگم توکل به خودت... به ذهن من همین میرسه ولی فقط تو
میدونی چی بهتره، کدوم راه برای من خوبه...