معده درد شدید بعد از یک هفته استرس و تنش مداوم طبیعی، نه؟
اتفاقات اطراف باعث میشه اون آدم و کاری که کرد تو ذهنم یادآوری بشه
دروغ گفتن به هرشکلی و با هر روشی یه کار کثیف... حالا تصور کنین که
این دروغ دقیقا احساسات رو هم هدف بگیره... دیگه چی میشه؟
به نظرم یه فاجعه... چون هفت ماه عوارضش رو تجربه میکنم میگم...
اگر اون آدم تو اولین برخورد خواسته و هدف من رو جدی می گرفت و
حقیقت رو می گفت که موافق و همراه من نیست یا اون ارتباط ادامه
پیدا نمی کرد یا من بین اون آدم و هدفم انتخاب می کردم
اما کثیف ترین کار ممکن این بود که ادامه داد تا علاقه شکل بگیره و بعد
گفت موافق هیچ کدوم از خواسته ها نیستم!
عیب بدتر از گناه چیه؟ اینکه با وقاحت ادعا بشه که فکر نمی کردم جدی
بگی و حالا که روح و احساساتت رو با همه وجودم به بازی گرفتم دیگه
فهمیدم جدی میگی!
این بزرگترین درد و زخمی که هنوز خوب نشده
هربار با هر حرفی با هر قضاوتی با هر اتفاقی این زخم سر باز میکنه
چرک و کثافت این زخم همه وجودم رو میسوزونه
+ یک هفته سخت و پر از عذاب رو گذروندم
میدونم اطرافیانم حق دارن... اما نمی تونم حرف بزنم
نمیخوام بیشتر از این متوجه حال و احوالم باشن
یه امید بزرگ دارم
اینکه پذیرش دانشگاه قطعی بشه و ار اینجا برم
نمیدونم اسم این کار فرار یا نه... اما این تنها راهی که دارم میبینم
پذیرش اولیه اومده و من فقط بهش نگاه کردم و به استادخان گفتم
اونقدر که اون ذوق کرد خودم حس خاصی نداشتم
شاید چون هنوز هیچ چیزی قطعی نیست...
++ خدایا فراموش نکردم که تو هستی... فقط خجالت می کشم