[ هَم دَمــَم ]

 

روزهای سخت

دل کم طاقت

و باز هم سعی در منطقی رفتار کردن...

 

دوره روانشناسی ثبت نام کردم و قدم به قدم با تمرین ها پیش میرم

بهترم ... واقعا بهترم

انگار نوشتن برای من معجزه است ... حالا تو هر زمینه ای

 

از چندتا دانشگاه مصاحبه گرفتم و فعلا درحال جمع و جور کردن اینام

امروز اولین تجربه کانادا بود... سخت گیر و نکته سنج... دقیقا برعکس

اون چیزی که استادخان تو ذهنم ساخته بود...کجا راحته آخه مرد!!!

راستش رو بگم هروقت میرم مصاحبه کلی فکر و خیال میاد سراغم

اما هرچی فکرمیکنم راهی پیدا نمیکنم

احساس میکنم اینطوری هم خودم و هم خانواده م زندگی بهتری داریم

خستگی اونا رو درک میکنم

حتی اگه مدام به خودم بگم خب وسط بحث که حلوا خیرات نمیکنن!

 

+ این شب ها گوشه اون خیمه بزرگ که نور هلال ماه از گوشه سمت 

    راستم دیده میشه فقط از خدا راه درست میخوام هم برای خودم و

    هم بقیه... الهی خیر پیش بیاد تو هر کار و راهی که قدم میذاریم

 

+ خدایا شکر :)

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۱۲ساعت 23 نويسنده |