[ هَم دَمــَم ]

 

تصور کن یه نفر سرزده بیاد زنگ خونه ت رو بزنه

بهت بگه من میدونم چی بهت گذشته و الان تو ذهنت چه فکرها داری!

بیا بشین میخوام حرف بزنم

و یکی یکی مشکلات و اشتباهاتت رو توضیح بده...

مثل یک روانشناس صبور و کار بلد

 

+ تا همین حد ناگهانی این کتاب به دستم رسید

   طی چندساعت خوندم

   و انگار تازه متوجه شدم چه اشتباهاتی داشتم و چه زنگ خطرهایی

   حس کرده بودم...

   این بهترین هدیه ای بود که خدا میتونست تو اولین روز سال بهم بده

 

++ حس میکنم دوباره و یا چندباره باید این کتاب رو خوند

      عنوان کتاب:

     " دلت که پاک باشه داستانت پایان خوشی خواهد داشت"

 

+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۱ساعت 23 نويسنده |