سفر یک روزه و آخرین مرحله کار هم تموم شد...
منتظرم تا زمان برگشت برسه و از شدت بی خوابی چشمام باز نمیشه
امیدوارم امشب دیگه بتونم بخوابم
آخرین باری که اومدم این شهر، اتفاقات عجیبی تو زندگیم افتاد
اون زمان هم برای یه سفر یک روزه اومدم و برگشتم
نگاه کردن به مسیر، به اون نمازخونه، به راه پله های کافه تریا یادم
انداخت که چه روزهایی رو گذروندم حالا اما خوشحالم که ایندفعه با
دل آروم تری اومدم و دارم بر می گردم... تازه بهتر از هرچیزی هدفی
که دنبالش بودم کم کم داره به نتیجه می رسه...
امیدوارم دوره انتظار طولانی نداشته باشم
بهتر بگم به هر نوع توسلی دست زدم تا خدا خودش این مرحله رو هموار
کنه و بتونم برم دنبال ساختن شکل جدید زندگی