[ هَم دَمــَم ]

جام جهانی قبلی انتهای مسیر بودم... باید با یه آزمون تکلیف چند سال

بعد رو مشخص می کردم و عجیب نگران نتیجه و آینده بودم...

قبول شدم، ادامه دادم، مسیرهای جدید باز شد

حالا جام جهانی داره تموم میشه و من فکر می کنم چهارسال بعد کجام؟

دخترک ۳۲ ساله من تو کدوم نقطه از این دنیا خواهد بود؟

این روزها مثل چهارسال قبل دارم تلاش میکنم برای باز شدن راه جدید

نگرانم البته نه به اندازه اونموقع... بالاخره چهارسال بزرگتر شدم

اما بلاتکلیفم بیشتر از هر زمانی تو زندگیم ...

سخت می گذرونم بیشتر از هر دوره ای ...

دلم می خواد جام جهانی بعدی ایران نباشم، احتمالا اواخر دوره دکترا

و به احتمال زیاد باز دنبال راه های جدید برای ادامه زندگی... شاید کار

دلم می خواد جام جهانی بعدی دلم آروم گرفته باشه... تشکیل خانواده،

تجربه عشق و دوست داشتن، تجربه مادر شدن...

دلم می خواد افتتاحیه جام بعدی بخندم بگم یادته چهارسال پیش دنبال

استاد و دانشگاه و ایمیل بازی بودی؟ یادته روحت خسته بود و روزی رو

بدون اشک ریختن تموم نمی کردی؟ یادته بیشتر از هر زمانی تو زندگیت

به خدا گفتی "چرا؟"

حالا دیدی تموم شد... دیدی اون آدم مثل همه اتفاقات گذشته، تو ذهنت

دفن شد... دیدی تونستی از پس سختی های مهاجرت بربیای... دیدی

دوباره تجربه کردی عشق و دوست داشتن رو... دیدی زندگی همیشه

سربالایی نیست؟

+ خب بعد از گذشتن چنددقیقه باید اضافه کنم که تو زندگیم به کامبک

نیاز دارم مثل کامبک فرانسه... امید و روحیه نیاز دارم مثل همین حالا

که به فاصله کمتر از دودقیقه یه بازی تغییر کرد...

+ تاريخ یکشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۷ساعت 19 نويسنده |