بالاخره همین نیم ساعت پیش مدارک رو فرستادم
تو این یه هفته درگیر نوشتن و تکمیل کردن بودم و بعد هم با کمک بزرگ
خانم چینی فایل تصحیح شده رو تحویل گرفتم.
تازه متوجه شدم تو این دوره چندساله چه کارها باید انجام بدم
سال اول مربوط به کورس و آموزش تکنیک ها و این به شدت خیالم رو
راحت میکنه. البته که حمایت هایی که این چندوقت از این گروه دیدم
هم بی تاثیر نیست... حس خوبی می گیرم و امیدوارم در ادامه هم همین
باشه...
استادخان هم میگه اگه این موقعیت قطعی نبود که اینقدر وقت برای تو
نمیذاشتن، خودشون رو هم مسخره نمی کردن...
وقتی ناامیدانه حرف می زنم میگه قول دادی این مسیر رو بیای... کلی
هزینه زمانی و مالی این وسط دادی (تو دلم اضافه میکنم و هزینه احساسی)
ولی چون میدونم اگه به زبون بیارم بهم میگه فراموشش کن پس تو
سکوت به حرفاش گوش دادم...
با دوستی بعد یه مدت رفتیم بیرون، حرف حرف حرف
کلی دعای خیر نثار استادخان کردن و خیلی هم خودمو مورد لطف قرار
داد که تو غلط میکنی میخوای بری... گفتم توان موندن ندارم...
این روزها با احساس بهتری به این مسیر نگاه میکنم
انگار دلم کم کم داره می پذیره و با عقل و منطق همراه میشه
هرچند که دیشب وقتی افتتاحیه قطر رو دیدم گفتم ما مگه چی کم از
این کشور داریم؟ چرا وضعیت این شده که من از اول جوونی تو فکر
مهاجرت بودم و حالا با اینکه ته دلم میگه کاش میتونستم بمونم، اما در
حال جمع و جور کردن مدارکم و میدونم موندن برام فایده ای نداره...
چهارسال پیش و اون جام جهانی قبلی امید بیشتری بود اما حالا...
خدایا لطفا بهمون نگاه کن...