دندون درد همراه با گلو درد همیشگی!
با دل درد و بدن درد ماهیانه همگی کنار هم باعث شده امروز به معنای
واقعی درد جسمی تحمل کنم...
آزیترو و ژلوفن و کیسه آب گرم هم نتونستن آرومم کنن و همین شد دلیل
خوبی برای اینکه بشینم یه گوشه گریه کنم
خودمم از این حجم اشک تولیدی از چشمام در عجبم!!!
به هرحال آروم شدم...
درد جسم آروم میگیره بالاخره
با درد روح باید چیکار کرد؟
این روزها سخت می گذره ... خیلی سخت ...
دیروز عصر رفتم بیرون که هم خودم آروم بگیرم هم بقیه رو با رفتارم
اذیت نکنم... قرار بود با دوستی بریم که کنسل شد اما خودم رفتم...
وقتی زنگ زدم یه میز رزرو کنم گفتم برای یه نفر، صدای خانم پشت خط
متعجب گفت یه نفر؟! گفتم آره و رفتم ...
می خوام تمرین کنم برای اینکه بتونم تنهایی حال خودمو خوب کنم...
+ حالا با همه این احوال کلاس های این هفته هست
درمورد کارگاهی که قول دادم باید حرف بزنم
جلسه سوم مشاوره رو هماهنگ کنم
مهم تر از همه دانشگاه... امروز استاد پیام زده که به زودی میبینمت!
و من باید به وقت ایران نصف شب بیدار بشم و برم میتینگ برای
نوشتن پروپوزال...
++ ماجرا داره جدی میشه... مگه نه؟