صبح با خواب بد و گریه از خواب بیدار شدم
اما حالا با آرامش بعد نماز شب و صدای جیرجیر دم پنجره اتاقم میخوام
بخوابم...
ماه رمضون تموم شد و من امیدوارم به قول و قراری که با اون بالابالایی
گذاشتم از این ماه خداحافظی کردم... قول و قرارمون آروم شدن دلم بود...
با همه بی قراری های گاه و بی گاهم باز میدونم که وقتی نگام میکنه
خوب میشم... امیدوارم به نگاهش به مهربونی همیشگی...
+ فکر میکنم باید کارهای جدی تری برای خودم انجام بدم
مهم ترینش بیشتر از محیط خونه دور بودن
کار کردن تو محیط هایی غیر از اتاقم ...
اگه خدا بخواد قراره یه مسیر یه ساله دیگه رو با چندتا دانشجو پیش
ببرم که خودش یه نعمت بزرگ برای من محسوب میشه...
حالا کنارش یه حدس و گمان هایی برای طرح هم هست...
+ خدایی میدونی بیش تر از همیشه میخوام بهت توکل کنم؟
چون فهمیدم فقط تویی که بهترین راه رو نشونم میدی
پس توکل به خودت ...