استادخان زنگ زد
یه تایم طولانی بعد چندوقت صحبت کردیم
البته صحبت که نه یه جورایی تور شهر برام گذاشته بود تا برسه خونه
وقتی حرف میزدیم شبیه همون آدم سابق بودم
همون خنده ها و شوخی ها و حرف های جدی درمورد آینده...
دلم برای خودم تنگ شده بود...
حتی اگه یه ساعت هم برگشته باشم به همون آدم بازم خوب بود...
+ خدایی میدونی نگاهم به خودت؟