این چندروز اخیر انگار تیربارون شدم با يادآوري تک تک حرفات!
عجیب اما ناخودآگاه تو ذهنم همه چیز مرور میشه و بی طاقت تر از
همیشه میشینم و فکر میکنم! فکر فکر فکر...
و دقیقا تو همین شرایط یه تماس از طرف خانواده ت روی تلفن خونه!
+ تو ذهنت چی میگذره؟
++ به نقطه ای از زندگیم رسیدن که هیچ کاری جز توکل کردن نمیتونم
انجام بدم... کاش بتونم از ته دلم توکل کنم و اینقدر خودمو عذاب ندم